دلبستگی آشفته-دوسوگرا یکی از الگوهای دلبستگی است که در روانشناسی برای توصیف نحوه ارتباط افراد با دیگران، بهویژه در روابط نزدیک، استفاده میشود. این الگو که اغلب در نتیجه تجربیات اولیه زندگی با مراقبین غیرقابل پیشبینی یا ترسناک شکل میگیرد، میتواند تأثیر عمیقی بر روابط و سلامت روان فرد در طول زندگی داشته باشد. درک این سبک دلبستگی اولین قدم برای مدیریت چالشهای آن است. در این مقاله به بررسی عمیقتر دلبستگی آشفته-دوسوگرا، نحوه شکلگیری و راهکارهای مدیریت آن خواهیم پرداخت.
دلبستگی آشفته دوسوگرا و نظریه دلبستگی
نظریه دلبستگی، که توسط جان بالبی پایهگذاری شد و سپس توسط مری اینزورث توسعه یافت، چارچوبی اساسی برای درک چگونگی شکلگیری پیوندهای عاطفی بین نوزادان و مراقبانشان ارائه میدهد. این نظریه بر اهمیت تجربیات اولیه در شکلدهی الگوهای ارتباطی ما در طول زندگی تأکید دارد. دلبستگی آشفته-دوسوگرا به عنوان یکی از سبکهای اصلی دلبستگی در این چارچوب نظری قرار میگیرد. بر اساس نظریه دلبستگی، این الگوی خاص زمانی شکل میگیرد که کودک با مراقبینی روبرو میشود که هم منبع امنیت و هم منبع ترس یا غیرقابل پیشبینی بودن هستند، که این تضاد منجر به شکلگیری یک پاسخ دلبستگی متناقض و آشفته میشود.
علل شکلگیری دلبستگی آشفته دوسوگرا
همانطور که پیشتر اشاره شد، دلبستگی آشفته-دوسوگرا ریشه در تجربیات اولیه کودک با مراقبین خود دارد. اصلیترین عاملی که منجر به شکلگیری این الگوی دلبستگی میشود، رفتار متناقض، غیرقابل پیشبینی یا ترسناک مراقب است. این رفتار میتواند ناشی از عوامل مختلفی باشد؛ برای مثال، مراقبی که خود دچار آسیبهای حلنشده روانی، افسردگی شدید، یا مشکلات سوءمصرف مواد است، ممکن است نوسانات خلقی شدید داشته باشد و پاسخهای متفاوتی به نیازهای کودک نشان دهد. گاهی مراقب ممکن است در لحظهای محبتآمیز و پاسخگو باشد و در لحظهای دیگر، به دلیل آشفتگیهای درونی، بیتوجه، طردکننده یا حتی ترسناک عمل کند. این تناقض باعث میشود کودک نتواند یک الگوی مشخص و قابل اعتماد از رفتار مراقب دریافت کند و در نتیجه، در حضور او هم احساس نیاز به نزدیکی و امنیت کند و هم احساس ترس و نیاز به اجتناب. این سردرگمی عمیق، پایه و اساس شکلگیری پاسخ دلبستگی آشفته و دوسوگرا در کودک خواهد بود.
ویژگیهای افراد با دلبستگی آشفته دوسوگرا
افرادی که الگوی دلبستگی آشفته-دوسوگرا در آنها شکل گرفته است، معمولاً ترکیبی از رفتارهای متناقض را در روابط نزدیک خود نشان میدهند. این افراد همزمان هم اشتیاق شدیدی به صمیمیت و نزدیکی دارند و هم از آن میترسند و اجتناب میکنند. این تضاد درونی میتواند منجر به بیثباتی در روابط آنها شود. از جمله ویژگیهای رایج در افراد با این سبک دلبستگی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- ترس از صمیمیت و تعهد: با وجود میل به نزدیکی، از شکلگیری روابط عمیق و متعهدانه اجتناب میکنند.
- نشان دادن رفتارهای متناقض: ممکن است در یک لحظه بسیار به شریک عاطفی خود نزدیک شوند و در لحظهای دیگر او را طرد کنند.
- اعتماد پایین به دیگران: به دلیل تجربیات گذشته با مراقبین غیرقابل پیشبینی، در اعتماد کردن به دیگران مشکل دارند.
- مشکل در تنظیم هیجانات: اغلب در مدیریت و ابراز هیجانات خود، بهویژه هیجانات منفی مانند خشم و اضطراب، دچار چالش هستند.
- احساس بیارزشی یا نقص: ممکن است بهطور ناخودآگاه احساس کنند دوستداشتنی نیستند یا مشکلی در آنها وجود دارد که باعث میشود دیگران آنها را ترک کنند.
- نگرانی مداوم در مورد طرد شدن: حتی در روابط پایدار، دائماً نگران این هستند که شریک عاطفی آنها را ترک کند.
این ویژگیها میتوانند چرخه معیوبی در روابط ایجاد کنند که منجر به ناامنی بیشتر و تأیید ترسهای درونی آنها شود.
تاثیر دلبستگی آشفته دوسوگرا بر روابط
افرادی که با الگوی دلبستگی آشفته-دوسوگرا دست و پنجه نرم میکنند، در روابط صمیمی خود با دشواریهای بسیاری روبرو هستند. این چالشها ریشه در تضاد عمیق بین نیاز به نزدیکی و صمیمیت و در عین حال ترس شدید از رها شدن یا مورد آزار قرار گرفتن دارند. این کشمکش درونی خود را به صورت الگوهای رفتاری ناسازگار و غیرقابل پیشبینی در رابطه نشان میدهد که میتواند برای هر دو طرف فرساینده باشد.
نشانهها و چالشهای رایج
- نوسانات خلقی شدید: فرد ممکن است یک لحظه بسیار عاشق و دلبسته به نظر برسد و لحظهای دیگر سرد، منتقد یا فاصلهگیر شود.
- ترس مداوم از طرد شدن: حتی در یک رابطه پایدار و ایمن، این ترس وجود دارد و میتواند منجر به رفتارهای چسبنده یا واکنشی شود.
- حساسیت بیش از حد به انتقاد: کوچکترین اظهارنظر یا انتقاد میتواند به عنوان یک حمله شخصی تلقی شده و باعث واکنشهای شدید شود.
- مدیریت دشوار هیجانات: بهخصوص احساساتی مانند خشم، اضطراب و غم ممکن است به طور ناگهانی و با شدت بروز پیدا کنند.
- ایجاد درام یا کشمکش: گاهی اوقات فرد به صورت ناخودآگاه شرایطی را ایجاد میکند که منجر به دعوا یا جدل شود، گویی به دنبال تایید ترس خود از بیثباتی است.
این رفتارهای متناقض و ناشی از ناامنی نه تنها به رابطه آسیب میزنند، بلکه چرخه معیوبی از اضطراب و بیاعتمادی ایجاد میکنند. ترس از دست دادن شریک زندگی باعث میشود فرد دست به کارهایی بزند که ممکن است همان نتیجه ناخواسته را در پی داشته باشد. در کنار تاثیر بر روابط، این الگوهای دلبستگی میتوانند پیامدهای جدی برای سلامت روان عمومی فرد نیز داشته باشند و نیاز به درک و راهکارهای درمانی مناسب دارند.
تاثیر دلبستگی آشفته دوسوگرا بر سلامت روان
فراتر از چالشهایی که دلبستگی آشفته-دوسوگرا در روابط بینفردی ایجاد میکند، این الگوی دلبستگی پیامدهای عمیق و گستردهای بر سلامت روان فرد نیز دارد. ناپایداری و آشفتگی درونی که ریشه در تجربیات اولیه با مراقبین دارد، میتواند زمینه را برای بروز انواع مشکلات و اختلالات روانشناختی در طول زندگی فراهم کند. افرادی با این سبک دلبستگی اغلب در تنظیم هیجانات خود دچار مشکل هستند و ممکن است نوسانات خلقی شدید، اضطراب بالا، و دشواری در مدیریت استرس را تجربه کنند.
ترس مداوم از طرد شدن و احساس بیارزشی میتواند به مرور زمان به شکلگیری یا تشدید اختلالاتی مانند افسردگی، اختلالات اضطرابی، و حتی اختلالات شخصیت (مانند اختلال شخصیت مرزی) منجر شود. دشواری در برقراری ارتباط ایمن و مطمئن با دیگران، احساس انزوا و تنهایی را تقویت میکند و بر اعتماد به نفس و تصویر کلی فرد از خود تأثیر منفی میگذارد. بنابراین، درک تاثیرات این الگوی دلبستگی بر سلامت روان و جستجوی راهکارهای درمانی مناسب برای بهبود کیفیت زندگی این افراد امری ضروری است.
غلبه بر دلبستگی آشفته دوسوگرا
غلبه بر دلبستگی آشفته دوسوگرا، هرچند میتواند مسیری چالشبرانگیز باشد، اما با آگاهی، تلاش و حمایت مناسب کاملاً امکانپذیر است. اولین گام حیاتی، شناخت و پذیرش وجود این الگو در زندگی و درک ریشههای آن در تجربیات اولیه است. درمانهای روانشناختی، بهویژه آنهایی که بر پایه نظریه دلبستگی و کار بر روی آسیبهای دلبستگی بنا شدهاند، نقش محوری در این مسیر ایفا میکنند. یک درمانگر متخصص میتواند به فرد کمک کند تا الگوهای ناکارآمد رفتاری و فکری خود را شناسایی کرده، هیجانات دشوار را به شیوههای سالمتر مدیریت کند، و به تدریج احساس امنیت درونی بیشتری را پرورش دهد. علاوه بر درمان، تمرین خودشناسی و شفقت به خود نیز اهمیت بالایی دارد؛ این امر به فرد کمک میکند تا با بخشهای آسیبدیده وجود خود با مهربانی روبرو شود و عزت نفس خود را بازسازی کند. هدف نهایی، حرکت به سمت ایجاد الگوهای ارتباطی ایمنتر و سالمتر، هم با خود و هم با دیگران است.
چگونه به شریک عاطفی با دلبستگی آشفته دوسوگرا کمک کنیم؟
حمایت از شریک عاطفی که با الگوی دلبستگی آشفته دوسوگرا روبروست، نیازمند درک عمیق، صبر و رویکردی همدلانه است. این الگو که ریشه در تجربیات پیچیده اولیه دارد، میتواند منجر به رفتارهای متناقض و چالشبرانگیز در رابطه شود. اولین گام در کمک به چنین فردی، تلاش برای درک ماهیت دلبستگی آشفته دوسوگرا و پذیرش اینکه رفتارهای ظاهراً ناسازگار اغلب ناشی از ترسها و ناامنیهای عمیق درونی هستند، نه بیعلاقگی یا قصد آسیبرسانی. ایجاد فضایی امن و قابل پیشبینی در رابطه برای آنها حیاتی است؛ این به معنای نشان دادن ثبات، پاسخگو بودن به نیازهایشان (به شیوهای سالم و مرزبندی شده)، و اجتناب از رفتارهایی است که میتواند ترسهای آنها از طرد شدن یا ناامنی را تقویت کند. تشویق آنها به جستجوی کمک حرفهای از یک درمانگر متخصص در زمینه دلبستگی نیز میتواند بسیار مؤثر باشد، زیرا کار با یک متخصص به آنها کمک میکند تا ریشههای این الگو را درک کرده و راهکارهای سالمتری برای مدیریت هیجانات و برقراری ارتباط بیاموزند. در این مسیر، مراقبت از سلامت روان و مرزهای شخصی خودتان نیز اهمیت بالایی دارد تا بتوانید به شیوهای پایدار و مؤثر حامی شریک عاطفیتان باشید.
نتیجه گیری
همانطور که در این مقاله بررسی شد، دلبستگی آشفته-دوسوگرا الگویی پیچیده است که ریشه در تجربیات اولیه زندگی با مراقبین دارد و میتواند چالشهای قابل توجهی در روابط و سلامت روان فرد ایجاد کند. شناخت این الگو، درک علل شکلگیری آن و آگاهی از تاثیراتش بر جنبههای مختلف زندگی، اولین و مهمترین قدم برای حرکت به سوی تغییر است. با وجود دشواریهایی که افراد دارای این سبک دلبستگی تجربه میکنند، مسیر برای غلبه بر این الگوهای ناکارآمد و حرکت به سمت برقراری ارتباطات ایمنتر و سالمتر باز است. جستجوی کمک حرفهای از درمانگران متخصص در زمینه دلبستگی، کار بر روی خودشناسی و پرورش شفقت به خود، ابزارهای قدرتمندی در این فرآیند هستند. با صبر، تلاش و حمایت مناسب، میتوان زخمهای گذشته را التیام بخشید و ظرفیت لازم برای تجربه روابط صمیمانه، پایدار و رضایتبخش را در آینده ایجاد کرد و به ثبات و آرامش بیشتری در زندگی دست یافت.

